اتوبوس اصلاحطلبی
بنا به اقتضا و شرایط، دولتها در قامت مجریان و جهتدهندگان امور کشورها برای رسیدن به اهداف، متشکل از احزاب و در قامت یک جناح با افرادی همسو ایجاد میشوند که در کنار یا مقابل خود احزاب و جناحهای دیگری هم میبینند که امکان حضور در دولت مستقر را پیدا نکردهاند.
معمولا جناحهای سیاسی در طول عمر خود چندینبار مسئولیت هدایت دولتها را بر عهده میگیرند و جمعی از افراد همسو در جناح خود را برای انجام امور فرا میخوانند تا گنجینههایی از میراثهای مادی و معنوی متعلق به مردم که همراه دولتهاست در مسیرهای مختلف به مقاصد مناسبی برسند و آوردهای برای جامعه خلق شود. دولتها برای رساندن میراث سرزمین خود به مقاصد باتوجه به وزارتخانهها، سازمانها و... متفاوتی که دارند، هر کدام از این مجموعهها را به مسئولی میدهند تا بتوانند در قالب یک گروه، در کنار یکدیگر و با تعامل کار خود را به درستی انجام دهند.
دولت همانند یک اتوبوس است، مسافرین این اتوبوس مدیران اصلی دولت هستند و هر یک باید در جایی از مسیر، گنجینهای که در اختیار دارند را به دست اهلش بسپارند تا کار مملکت بهخوبی انجام شود. طبیعی است که بنا به وجود جناحهای مختلف، هر دولتی با اتوبوس متعلق به جناح خود افراد را سوار کند تا مسیرها، توقفگاهها و... مشخص باشند و مردمی هم که منتظر رساندن و رسیدن گنجینههای خود هستند بدانند کجا و چشم انتظار چه اتوبوسی باشند.
یکی از این اتوبوسها که سالهاست در ایران ما حرکت میکند اتوبوس اصلاحطلبان است، اتوبوسی که چندین بار وظیفه رساندن میراث ملت به مقصد را بر عهده گرفته و افرادی را سوار کرده تا هم به راننده کمک کنند و هم پیک خوشبختی پیادهها باشند. عدهای از مسافران این اتوبوس اصلاحطلبی، دائمی شدهاند و اگر خودشان هم راننده نباشند به راننده دستور میدهند در چه جهتی حرکت کند، چه کسانی را سوار کند، چه کسانی را پیاده کند و از آنجا که در گذشته چندین بار در برخی مسیرها چرخیدهاند فکر میکنند راهها را بلدند اما افسوس که بسیاری از راهها عوض شده و مردم هم انتظار دیگری از آنان دارند اما این افراد از صندلیهای خود در جلوی اتوبوس تکان نمیخورند و این اتوبوس فرسوده را در جادههایی پر پیچوخم و قدیمی میاندازند که اکنون اتوبانهایی موازی با آن جادهها عبور و مرور را تسهیل و تسریع کردهاند.
واضح است که مسیرهای حرکت، توقفگاهها و... اتوبوس اصلاحطلبان با اصولگرایان متفاوت باشد اما گنجینه همراه آنان یکی است و چشمان منتظر پیادهها، نه به اتوبوس و مسافرانش بلکه به میراثی که توسط این اتوبوسها حمل میشود خیره است.
مدت زیادی است که اتوبوس اصلاحطلبان نمیداند به کجا میرود، مسافرانش معمولا از این اتوبوس پیاده نمیشوند و معدود افرادی هم که با نظر جلونشینان سوار اتوبوس اصلاحطلبی میشوند، دوستانی قدیمی هستند بالاجبار از اتوبوس اصولگرایی پیاده شدهاند تا راهبلدهای جوان و تازه نفس جایگزینشان شوند. مسافران قدیمی که دیگر صاحب اتوبوس شدهاند از وضعیت جادههای ناهموار مینالند اما حاضر نیستند برای رفاه خودشان و امنیت میراث ملت، دستی بر ظاهر و باطن اتوبوس بکشند یا مانند جناح مقابل بر تعداد اتوبوسهای خود بیفزایند تا پویا بمانند و انگار فقط از این خوشحالند که سوار اتوبوس هستند.
حتی اگر این اتوبوس هر از چندگاهی خراب شود به جوانانی که در مسیر، پیاده هستند دستور میدهند این اتوبوس قراضه را هل دهید تا حرکت کند، بعد از راه افتادن دوباره اتوبوس فقط از پشت شیشه برای پیادهها دست تکان میدهند و حتی حاضر نمیشوند برای عرض خسته نباشید به آنان از اتوبوس پیاده شوند.
چند وقتی است که دیگر پیادهها توجهی به این اتوبوس در راه مانده نمیکنند، برخی از سرنشینانش به زور عدهای از مسافران را برای هل دادن پیاده میکنند و با حرکت دوباره ماشین حتی آنها را هم سوار نمیکنند! چون شاید آنان نیز باری بر دوش باشند و وزنشان بر اتوبوس قراضه فشار بیاورد، شاید هم آذوقه کم است و به همه نمیرسد!
دریغا که اگر اصلاحطلبان میدانستند روزی خواهد رسید که با این راه نابلدی، دست فرمان بد، خرابیها و... این اتوبوس در راه میماند و دیگر هیچکس دست یاری آنان را نخواهد فشرد، کمی خود را از صندلیهایشان تکان میدادند و افراد جدیدی را سوار این اتوبوس میکردند چون این میراث کهن هیچگاه به لطف خداوند بر زمین نمانده و نخواهند ماند. سعدی شیرین سخن چه زیبا گفته است:
یکی بر سر شاخ بن میبرید خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند نه با من که با نفس خود میکند
امید علیبابایی
فعال رسانهای
ارسال نظر