هیچ توافقی بدون توجه به مطالبات مدنی مردم کارآمد نیست/ اشغال سفارت از روی نابخردی و خیانت بود
تصور من این است که توافق تهران و ریاض، مثل برجام احتمالی بعدی حتما آغازگر بسیار مهمی برای اوضاع ایران است اما این زمانی معنی پیدا می کند که این گشایش به یک توافق جامع و منصفانه بین المللی با ایران بیانجامد و دوم باید در کنار این توافق اصلاحات عمیق اداری برای اجرایی شدن و بهینه شدن توافق بین المللی صورت بگیرد.

آرمان ملی آنلاین خبرآنلاین نوشت، هفت سال پیش رابطهی ایران و عربستان سعودی بخاطر حمله به سفارت و کنسولگری سعودی قطع شد. توافق غیر منتظره ایران و عربستان با میانجیگری چین که گویا آغازش از سفر بهمن ماه ابراهیم رئیسی به پکن بوده است؛ هیجان و جو مثبتی را در فضای سیاسی و اقتصادی نه تنها برای ایران ایجاد کرد؛ بلکه دیگر کشور های خاورمیانه، اتحادیه اروپا و آمریکا و چین از این توافق اظهار خرسندی کردند. دامنه و عمق تأثیر گذاری این توافق تا کجاست؟ اگر توافق با عربستان سعودی تا اینقدر اهمیت داشت پس چرا از ابتدا اجازه تخریب آن داده شد؟ آیا این توافق تأثیری در بهبود روابط ایران با آمریکا نیز دارد؟ مجید تفرشی، تاریخدان و پژوهشگر برای ارزیابی توافق ایران و سعودی مهمان کافه خبر خبرآنلاین بودند.
ارزیابی شما از توافق اخیر ایران با عربستان چیست؟ این توافق چقدر روابط ایران و عربستان را بهبود میبخشد؟ آیا بهبود روابط ایران و عربستان، تأثیری در رابطه ما با آمریکا نیز دارد؟
روابط ایران و پادشاهی عربی سعودی از بدو تأسیس چه در مناسبات مربوط به منطقه نجد و حجاز چه منطقهی بین النهرین چه بر مسائل عقیدتی مربوط به وهابی گری پر تنش بوده است. مناقشات ما با پادشاهی سعودی مربوط به بعد از انقلاب نیست بلکه در اواخر حکومت پهلوی هم ایران با سعودی مشکلات جدی داشت؛ و بعد از کنفرانس نفتی دوحه در دسامبر ۱۹۷۶ به عنوان دو نماد اختلافات دو سویه بازار انرژی این مناقشات آشکار شد. اما این روابط بعد از انقلاب رو به وخامت رفت و یکی از دلایلش نگرانی کشور های حوزه جنوب خلیج فارس به رهبری سعودی از صدور انقلاب اسلامی به کشور های هایشان بود. با هدایت و مدیریت بریتانیا، طی سه سفر ملکه الیزابت، مارگارت تاچر و آنتونی پارسونز دستیار خاورمیانه ایی اش شورای همکاری خلیج فارس ایجاد شد. تقریبا از همان زمان موضع پادشاهی سعودی و کشور ایران نسبت به یک دیگر چالش برانگیزانه بوده است. طبیعتا در طول دوران جنگ با دهها میلیارد کمک سعودیها به صدام حسین برای پیروزی فوری او در جنگ علیه ایران روابط ما با سعودی بسیار بحرانی بود. اما در دور دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی روابط ایران و سعودی قدم در مسیر بهبودی گذاشت. بعد از روی کار آمدن آقای خاتمی و در پی تلاش های آقای هاشمی یک اتفاق تاریخی رقم خورد و آن هم امضای پیمان امنیتی بین تهران و ریاض بود. علی رغم گلهها و شکایتهایی که از دو طرف مذاکرات یعنی آقای روحانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و نایف بن عبدالعزیز ولیعهد دوم و وزیر کشور مادام العمر سعودی، طرف عربی اعلام کرد که هر چیزی که طرف ایرانی بنویسد را ما امضا خواهیم کرد. من این جمله را دو مرتبه از شخص آقای حسن روحانی شنیدهام. متأسفانه با رئیسجمهور شدن آقای محمود احمدی نژاد در ایران و روی کار آمدن سلمان بن عبدالعزیز و باند کودتاچیاش آن پیمان از بین رفت. در قضیه اشغال سفارت نیز به نظر من یک نابخردی و خیانت صورت گرفت چرا که با اعدام شیخ نمر، پادشاهی سعودی در مخمصه بدی افتاده بود اما با اشغال سفارت سعودی در ایران، ورق کاملا به نفع سعودی برگشت و جامعه بینالمللی و کشورهای خاورمیانه علیه ایران موضع گرفتند.
بدون تردید در دوره های مختلف هم کشور ایران و هم سعودیها از آنچه که در توانشان بود برای ضربه زدن به منافع یک دیگر چه در زمینه منابع انرژی، و ظرفیت های استراتژیک مضایقه نکردند. ایران و پادشاهی سعودی دو شاخص قدرت منطقه ایی هستند و در جنگ قدرت منطقه با هم تضاد های بنیادین دارند اما در سال های اخیر هیچ کدام زورشان به یک دیگر نرسید. اوج این توازن قوا را میتوان در ماجرای برجام پیگیری کرد. قاعدتا وقتی که تفاهمنامه برجام امضا شد؛ میبایست خیال سعودی از دست یافتن ایران به سلاح اتمی راحت میشد چنانچه آنها مدعی بودند ایران در تلاش برای سیدن به سلاح اتمی است. اما پادشاهی سعودی در کنار اسرائیل اصلا از تفاهمنامه برجام نه تنها خشنود نشدند بلکه با عصبانیت تلاش خود را برای ضربه زدن به منافع ایران بیشتر کردند. به ویژه اینکه ایران برای اولین بار در ده های اخیر به طور منصفانه و شرافتمندانه و محترمانه مقابل شش قدرت جهانی مذاکرات را پیش برد. اینکه این مذاکرات چه دستاوردی داشت بحث دیگری است اما همین به رسمیت شناختن ایران و احترام گذاشتن به دولت این کشور توسط قدرت های جهانی اصلا به مذاق سعودیها خوش نیامد. البته ایران هم برای مقابله با تنش های سعودی چه در مسئله محاصرهی قطر و چه در مسئلهی سوریه همهی توانش را گذاشت.
سیاست های منطقه ایی محمد بن سلمان در بحرین،یمن،سوریه،قطر و عراق هیچ کدام با موفقیت همراه نشد و در نتیجه زور هیچ کدام به یک دیگر نرسید. در حال حاضر سعودی احتمالا در آستانه یک جنگ داخلی قدرت و کشتنش احتمالی است به هر حال گمانه زنیها حاکی از این است که سلمان بن عبدالعزیز مدت کوتاهی زنده خواهد بود و دراین بحران جانشینی بین برادران زنده سلمان بن عبدالعزیز و بین شاهزادگان نسل دوم که خود را محق تر برای پادشاهی میدانند نسبت به محمد بن سلمان و حتی دیگر فرزندان سلمان بن عبدالعزیز و حتی نخبگان سلطنتی که در تلاش برای سهم گرفتن از قدرت هستند؛ طبیعتا محمد بن سلمان باید رویکرد جدیدی را در سیاست منطقه ایی پیش بگیرد و این شکست های پیاپی منطقهای یا دقیق تر بگویم، عدم توانایی در محقق کردن ادعای پیشین خود؛ سعودیها را ناچار به بازنگری میکند. ایران هم در شرایطی است که نیاز به یک توافق بینالمللی دارد. واقعیت برجام نیز به ما نشان داد که هر توافقی که سعودیها با آن توافق نداشته باشند یا میل به کار شکنی در آن را داشته باشند ممکن است برای ما به نتیجه نرسد. دو کشوری که رقیب قدیمی و دیرینه هستند اما در این بزنگاه تاریخی به شدت به همدیگر محتاج اند. طبیعتا این توافق نمیتوانست بدون یک قدرت بزرگ صورت بگیرد. از آنجایی که اروپایی هم مناسبات تیره ایی با ایران دارند و هم در قد و قامتی نیستند که میانجی ایران و سعودی باشند؛ قاعدتا قرعهکار یا به نام روسیه، آمریکا یا چین میخورد. روسیه که در حال حاضر دشمن درجه یک کشور های غربی است و نمیتوانست نقش میانجی یا دلالی را انجام بدهد و روابط ایران و آمریکا هم که نیازی به شرح ندارد. پس تنها کشوری که میتوانست دلال این توافق باشد چین بود. روسها در این زمینه موضع تندی ندارند و بیشتر منفعل ایستادند؛ آمریکاییها تلویحا اظهار خرسندی کردند اما نه با خوشحالی زیاد. چینیها ولی هم به دلایل اقتصادی و هم به دلایل استراتژیکی و هم به دلیل اینکه دو طرف را برای خود نگه داشتنند؛ این نقش را به عهده گرفتند. برای چین در وهله اول مسئله اقتصاد مهم است. طبیعی است که چینیها نه میخواهند بازار ایران را از دست بدهند نه بازار سعودی را به همین خاطر این توافق برای چینیها خیلی مهم بود. اما مسئله استراتژیک نیز برای چینیها اهمیت دارد. این کار برای چین یکی مهم ترین ابتکارات دیپلماتیک منطقه ایی بوده و دستاورد بزرگی برای چین محسوب میشود. چینیها در یک مقیاس بزرگتری برندهی توافق ایران و سعودی هستند.
به نظر میرسد که سعودیها بر خلاف ما در تبلیغات خود بسیار محتاطانه برخورد کردند و از خوشحالی و خرسندی بسیار زیاد پرهیز کردند چرا که نگران موضع اسرائیل و هم پیمانان منطقه ایی خود بودند. برای ایران اما، به خاطر یک سال و چندی سیاست خارجهی ناکارآمد، این توافق دستاورد مهمی به حساب میآید که میتواند مقدمه ایی برای توافق های بزرگ تر و مهم تر دیگری باشد. توافقهایی که برای رسیدن به آنها در تنگناه قرار دارد. سال گذشته آمریکایی ها، روس ها، چینیها و اروپاییها خیلی علاقهمند بودند به توافق و ایران بود که به دلایل مختلفی تردید داشت و تعلل میکرد. الان به دلایل مختلفی از جمله ناآرامی های اخیر در کشور معادله بر عکس شد و غرب دیگر اشتیاق سابق را برای توافق ندارند و اگر هم مشتاق باشند نمیتوانند بخاطر فشار های بینالمللی و حقوق بشری این اشتیاق را نشان بدهند. به همین دلیل این گشایش به ایران کمک میکند که باب مذاکرات برای رسیدن به یک توافق بهتر باز شود. همسو کردن سعودی میتواند خطرات و چالش های برجام جدید را کم بکند چرا که در توافق قبلی سعودیها همراه با اسرائیل هر چه از دستشان بر میآمد برای خراب کردن آن توافق انجام دادند. سؤالی که وجود دارد این است که آیا این توافق با سعودی میتواند برای ایران معجزه بکند؟ تصور من این است که این توافق مثل برجام احتمالی بعدی حتما آغازگر بسیار مهمی برای اوضاع ایران است اما این زمانی معنی پیدا میکند که این گشایش به یک توافق جامع و منصفانه بینالمللی با ایران بیانجامد، دوم باید در کنار این توافق اصلاحات عمیق اداری برای اجرایی شدن و بهینه شدن توافق بینالمللی صورت بگیرد. شما فرض کنید که اصلا آقای بایدن و تیمش هر چه که ایران گفت را قبول کردند اما تا زمانی که ساختار اداری ایران، فاسد و ناکارآمد است؛ توافق بینالمللی هم کارایی که باید را نخواهد داشت. سوم توجه کردن به مطالبات سیاسی و اجتماعی مردم است که اگر این توجه نباشد همهی موارد دیگر کارآمدی خود را نخواهند داشت. اگر این موارد تحقق پیدا کند میتواند امید به تغییرات اساسی و جدی در اوضاع خارجی و داخلی ایران داشت اما این توافق فی نفسه یک مشوق و هیجان مثبتی است در بازار و در اجتماع و اگر ادامه پیدا کند میتواند منجر به همان پیمان امنیتی روحانی و نایف بشود.
اگر فرض را بر این بگیریم که چین برای حفظ منافع اقتصادی خود در ایران و عربستان دست به میانجیگری زده است؛ آیا محتمل است که همین میانجی گری را بین ایران و آمریکا نیز انجام بدهد؟ با توجه به اینکه چینیها بسیار مشتاق اند برنامه راهبردی ۲۵ ساله را با ایرانیان انجام بدهد اما تحریم های سخت بینالمللی مانع اجرای عملی این همکاری میشود.
این یک گمانه زنی است. من فکر میکنم برخلاف ظاهر خصومت آمیز بین ایران و آمریکا کانالهایی وجود دارد که نیاز دائمی و لحظه به لحظه چین برای بهتر شدن روابط ایران و آمریکا نباشد اگر چه چین میتواند این روند بهبودی را تسهیل کند. در مورد توافق فعلی آمریکاییها دشواری و دلهره دارند اما نهایتا آن را تأیید کردند.توجه داشته باشید که هم در پادشاهی سعودی و هم در آمریکا و هم در ایران بهبود روابط با طرف مقابل مخالفانی دارد. چین در این زمینه میتواند کمک بکند اما آمریکاییها شاید ترجیح بدهند که مستقیما با ایران توافق کنند چرا که آمریکاییها حضور چین را همسو با منافع خود نمیدانند.
یک غلط رایجی در اغلب تحلیلها است که چین و روسیه را با هم دیگر یکی میکنند. چین و روسیه دو مسئله و دو کشور کاملا متفاوت هستند. آرمانها و رویکرد های سیاسی این دو کشور کاملا با هم دیگر متفاوت است. کسانی هم که میگویند ایران نباید با روسیه و چین کار بکند نه معادلات منطقه را میشناسند نه منافع برون مرزی ایران را. کشور ایران حتما باید با چین و روسیه روابط خود را حفظ بکند منتها مصیبت از آنجایی آغاز میشود که ما با چین و همکاری خود با چین به چشم یک گزینهی ناگزیر رفتار بکنیم. به نظر من ایران حتما باید با چین همکاری بکند به شرط اینکه امکان مذاکره و داد و ستد و حق انتخاب داشته باشد. نکتهی دوم این است که چینیها بارها گفتهاند ایران تا زمانی چه با توافق برجام چه با اف ای تی اف و دیگر کانالها وارد چرخهی شفاف و آشکار اقتصاد جهانی باز نگردد؛ تنها کمپانی های چینی میتوانند با ایران همکاری کنند که ضعیف و محدود اند و ایران را تنها برای یک فضای چپاول میخواهند. سرمایهگذاری های جدی چین که در دنیا کار میکند با این شرایط نمیتواند با ما کار بکند. با این اقتصاد زیر زمینی و قاچاق دوران تحریم، کمپانی های قدرتمند چینی منطقا نمیتوانند با ما کار کنند. آنها نمیتوانند اقتصاد دویست و پنجاه برابری اقتصاد اروپا و اقتصاد سیصد برابری آمریکا را رها کنند و طرف ایران را بگیرند؛ هیچ آدم عاقلی چنین کاری را انجام نمیدهد. آنوقت آن کمپانیهایی به ایران میآیند که راه به جایی ندارند و تنها برای چپاول وارد ایران میشود.
آیا ممکن است آمریکاییها از ترس اینکه با برداشتن تحریمها ایران بتواند برنامه راهبردی ۲۵ ساله با چین را پیش ببرد پای میر توافق نیایند؟
تصور من این است که کارآفرینان و تجار ایرانی علاقهمند هستند که همه گزینهها را ببینند و بسیاری از بازرگانان ما در کنار چین با اروپاییها نیز کار میکردند پس این نگرانی به نظر من بی جاست. آمریکاییها طبیعتا نگرانی این خواهند بود اما تحریمها این نگرانی را رفع نمیکند چرا که این روابطش را به شکل دیگری با چین ادامه خواهد داد. رفع تحریمها یک بازی دو سر برد برای همه است.
برداشتن تحریم های ایران برای آمریکا چه منفعتی دارد؟ وقتی که بازار ایران پذیرای کالای آمریکایی نیست، چرا طرف آمریکایی باید مایل به رفع تحریمها باشد؟
این تصور که هر گونه تعامل با آمریکا مساوی با چپاول است دیگر در ذهن مردم و حتی مسئولین نیز وجود ندارد. برای آمریکا پیش تر مسئله مخالفت سعودی در برجام خیلی مهم بود و باعث تشکیک در سیاست های ترامپ شد اما این معادله اکنون میتواند عوض بشود. اگر سعودی و ایران پای تعهدات خود بایستند این نگرانی آمریکاییها نیز رفع خواهد شد.
فاکتور دیگری که وجود دارد این است که عربستان بیشتر با جمهوری خواهان رابطه خوبی دارد. آیا نمیتوان گفت که چون در حال حاضر دموکراتها در آمریکا قدرت دارند عربستان به طرف چین رفته و این تفاهم را با ایران امضا کرده است؟ اگر کسی مثل ترامپ رئیسجمهور آمریکا بود آیا عربستان توصیه های چین را گوش میکرد؟
من نمیتوانم روی فرض محتمل یا محال نتیجه بگیرم. اما به همان دلیلی که آقای بایدن در زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، سعودی را به باد انتقاد و توهین گرفت اما بعد از برنده شدن اظهار مودت نسبت به سعودی کرد؛ این روابط محدود به دموکرات و جمهوری خواه نیست. البته روابط سعودی با جمهوری خواهان بهتر است اما روابط ریاض و واشنگتن راهبردی است و تغییر قدرت نمیتواند تغییر بنیادینی در آن ایجاد کند. تصور من این است که اگر الان این توافق را جدی و بنیادین کرد و مثل دفعه های قبل آن را رها نکرد دولت های دیگر هم نمیتوانند آن را نابود کنند.
سه سال پیش واشنگتن موضع یا من یا ایران را در مواجه به پادشاهی سعودی داشت اما سیلی روزگار و درس تجربه نشان داده است که مواضع یا این یا آن چندان فایده ایی نخواهد داشت.
این توافق چه تأثیری بر جنگ اوکراین میتواند داشته باشد؟
ایران هم کمک خود را به روسیه کم کرده است هم اینکه اساسا در رسانه های غربی نسبت به دامنه و عمق کمک ایران به روسیه زیاد اغراق شده بود و خود مسئولین نیز از این اغراق رسانه ایی به عنوان یک نمایش قدرت استقبال میکردند. اما الان متوجه شدند که نمایش قدرت چندان برای ایران مفید نخواهد بود.
مذاکرات از عمان و عراق شروع شد و در آخر به چین ختم شد. اگر یکی از کشور های خاورمیانه میانجی میشد و ختم مذاکرات هم در خاورمیانه اتفاق میافتد تفاوتی ایجاد میکرد؟
دو موضوع را میخواهم بیان کنم. اولا من از زمان اشغال سفارت سعودی چند باری در جریان بودم که سعودیها دوست دارند با ایران گفتوگو کنند. اما جالب است که از همان زمان سعودیها مایل نبودند که با آقای روحانی و ظریف گفتوگو کنند چرا که گمان میکردند این دو نفر قدرتی در ساختار سیاسی ایران ندارند. طرف سعودی دوست داشتنند با آقای ولایتی به خاطر نزدیکی اش به رهبری و آقای شمخانی بخاطر عرب بودنش مذاکره کنند. نکتهی دوم این است که چینیها خود را مرضی الطرفین میدیدند و شاید اگر این مذاکرات با میانجی گری عمان یا یکی از کشور های منطقه پیگیری میشد اثر گذاری رسانه ایی و تبلیغاتش به این گستردگی نمیشد. به نظر میرسد که طرف ایرانی و تا حدی طرف سعودی به این نتیجه رسیدند که حضور چین این توافق مستحکم تر میکند. چین هم بهره برداری خود را از این توافق به خوبی انجام و خود را به عنوان طرف قابل اعتماد و استراتژیک منطقه خاورمیانه نمایش داده است. عمان و قطر هر کدام اما و اگرهای خود را داشتند و آنقدر هم بزرگ نبودند که این توافق را به سرانجام برسانند.
ارسال نظر