بازی افزایش دستمزدها
امید علیبابایی* - یکی از مهمترین دغدغههای مردم و از موضوعاتی که دولتها در تشریح برنامههای خود به آن میپردازند بحث متناسبسازی درآمد کارمندان و کارگران با هزینههای آنان است.

در عین حال یکی از گلایههای همیشگی صاحبان صنایع، بهخصوص در پایان هر سال (که مصادف با تعیین نرخ دستمزد سال بعد است) و همچنین هنگام قیمتگذاری محصولات و خدمات (بیشتر این درگیری مربوط به صنایعی است که مجبور به تحمل نرخگذاری دستوری هستند)، بحث میزان افزایش دستمزد کارگران و کارمندان است. در این مورد همیشه کلیدواژههای افزایش دستمزدها، عدم تناسب رشد تورم و دستمزدها، افزایش قیمت دلار و... در کنار هم قرار میگیرند. همیشه بعد از مشخص شدن دستمزدها و اعلام نرخهای اصناف، بحثی تکراری بین کارگران و کارمندان با کارفرمایان و همچنین بین مشتریان و صاحبان مشاغل درمیگیرد و هر ساله همه طرفین اعتراض بیشتری به میزان حقوق و تعیین نرخها نسبت به قبل دارند. در این بین باتوجه به اینکه تریبونها و کرسیهای تصمیمگیری در اکثر شرایط و مواقع در دست صاحبان بنگاههای بزرگ بهعنوان نمایندگان کارفرمایان است، این افراد با این توجیه که افزایش دستمزدها از فلان درصد بیشتر در توان صنایع نیست، مظلومانه بنگاههای بزرگ را مثال میزنند که بیشترین ضرر را از افزایش دستمزد متحمل شده که باعث میشود مجبور به افزایش بیشتر قیمت محصولاتشان شوند یا نیروی کار خود را تعدیل کنند. البته در این بین ادعای حمایت از بنگاههای کوچک و متوسط را نیز دارند که از این افزایش دستمزدها متضرر میشوند که ادعای به حقی است چون هرچه بنگاهها کوچک مقیاستر باشند، هزینههای ناشی از دستمزد در صورتهای مالی آنها چشمگیرتر است. علاوه بر این چون بنگاههای کوچکتر پشتوانه مالی محکمی ندارند، مجبور به استفاده از وامها و انواع مختلف راههای تامین مالی هستند که همین موضوع هزینههایشان را بهصورت مرکب افزایش میدهد و باعث کاهش توان رقابتی آنها با بنگاههای بزرگ میشود.
در جدول بالا سه مورد تورم سالانه، نرخ دلار آزاد و پایه دستمزد بهعنوان مبنای محاسبه آورده شده است. یکی از مباحث اصلی، تناسب افزایش دستمزدها با تورم است که در بسیاری اوقات نرخ دلار نیز بهعنوان محرک افزایش تورم مدنظر قرار میگیرد. جالب است که در طول پنج سال منتهی به اسفند 1402 پایه دستمزد بیشتر از نرخ دلار و کمتر از تورم سالانه تغییر داشته، یعنی تغییر دستمزد احتمالا فقط بر بنگاههای کوچک و متوسط تاثیرگذار بوده و بنگاههای بزرگ به عنوان لابیگران و تعیینکنندگان قیمت محصولات - بنگاههای بزرگ عموما از دلار نیمایی برای هزینههای جاری استفاده میکنند که این موهبت شامل بنگاههای کوچکتر نمیشود- ضرری از افزایش دستمزدها متحمل نمیشوند.
با دقت در نمودار بالا که در آن روند سه پارامتر مذکور آمده است، مشخص است که تورم با شیب ثابت در حرکت است اما تغییر پایه دستمزد و تغییر دلار آزاد، روندهای متفاوتی را پشتسر گذاشته که این دو پارامتر در نصف دوره واگرایی شدیدی باهم دارند. باتوجه به شیب روند سه پارامتر مذکور میتوان به وضوح تاثیر غیرخطی و ناچیز دستمزدها را در میزان تورم مشاهده کرد و احتمالا این فرضیه (یا حتی از دید عدهای نظریه) که افزایش دستمزدها بهطور مستقیم و خطی باعث ایجاد تورم سنگین بهواسطه افزایش بیش از اندازه پایه پولی و نقدینگی میشود اعتباری ندارد.
تاثیر حقوق بر هزینههای صنایع بزرگ
احسان سلطانی براساس دادههای بانک مرکزی میزان سهم حقوقها از کل ارزش تولید در صنایع بزرگ در سال 1400 را بهدست آورده که در نمودار بالا نشان داده شده است. در صنایع بزرگ یکی از ادعاهای کارفرمایان این است که وقتی 20درصد افزایش حقوق دارند باید نزدیک به همین مقدار هم افزایش قیمت داشته باشند و این را مترادف با متناسبسازی هزینه و درآمد در نظر میگیرند در حالی که اگر بخواهد تناسبی برقرار شود، باید مقدار تاثیر پارامتر افزایش حقوق در هزینهها که منجر به قیمتگذاری محصولات میشود را بررسی کرد.
مقادیر بر حسب میلیارد تومان است.
در جدول بالا تاثیر افزایش حقوق بر حاشیه سود بررسی شده است. در این جدول، ارزش تولید و سایر هزینهها بجز حقوق، ثابت است. در صنعت اول که حقوق 4درصد از ارزش تولید را شامل میشود، حقوقها دو برابر کرده یعنی از 200 میلیارد تومان به 400 میلیارد تومان رسیده است. در این صنعت با افزایشی 100درصد حقوقها، حاشیه سود تنها حدود 11درصد کاهش داشته است. در صنعت 2، با افزایش 50درصد حقوقها، حاشیه سود 12. 5درصد کاهش دارد و در صنعت 3 با افزایش 50درصد حقوقها، حدود 33درصد از حاشیه سود کم شده است. از آنجا که طبق نمودار میزان سهم حقوقها از کل ارزش تولید در صنایع بزرگ در سال 1400، سهم حقوقها از ارزش تولید در صنایع بزرگ بین 2درصد تا 17درصد و میانگین آن حدود درصد7 است، سه صنعت مثال زده شده در جدول بهعنوان نمایندگان کمینه، میانگین و بیشینه حالت واقعی قابل جایگزینی هستند. از آنجا که مثالهای جدول بهصورت فرضی برآورد شده است قطعا دارای تلرانس خطا است اما اینجا مقادیر کمّی ملاک نیس و صرفا به این جهت ارائه شدهاند که نشان دهند تاثیر افزایش حقوق در هزینههای بنگاههای بزرگ, بسیار کمتر از چیزی است که این صنایع ادعا میکنند. حتی اگر از سال 1400 تاکنون میزان سهم حقوق در هزینههای کارخانه افزایش پیدا کرده باشد باز هم این تاثیر بسیار کمتر از ادعای بنگاهداران بزرگ است.
مثال جالب و ملموسی که همه در روزمره با آن برخورد دارند داستان تاکسیهایی است که سوخت یارانهای میگیرند و حتی کولر ماشین خود را هم به بهانه افزایش بیش از حد هزینههای خود روشن نمیکنند. یکبار یکی از رانندگان تاکسی، مخلص کلام را گفت که: «ما با روزی 7- 8 سفر باید درآمد کامل کسب کنیم تا هم خودمان و هم ماشین سالم بمانیم و هیچ مسئولیتی هم در قبال مسافرانی که در سرما زیر برف و باران منتظر تاکسی هستند و یا در گرما حق آنهاست که در قبال پولی که میدهند از کولر استفاده کنند، نداریم» (البته باید گفت که در چند سال گذشته که تاکسیهای اینترنتی به انتخاب اول مسافران تبدیل شدهاند این مورد کمی اصلاح شده است که نشان میدهد وقتی بازار رقابتی شود شما مجبور به بهبود کیفیت محصولات و خدمات خواهید شد). حکایت و اعتقاد صاحبان صنایع بزرگ نیز همین است که وقتی در این مناصب قرار دارند نباید مثل بقیه بعد از چند ده سال صاحب ثروت شوند و در همان چند سال اول باید خانه و ویلاهایشان (آن هم از نوع لاکچری) خریداری شده و پارکینگ این خانهها از انواع ماشینهای خارجی پر شود تا در آینده ریسک کارشان آنها را اذیت نکند درحالیکه آنهایی که با مبالغ چندصد و چندهزار میلیاردی بنگاههای بزرگ را تاسیس میکنند آنقدر پشتوانه دارند که موقعیتشان بعد از به صفر رسیدن، مطابق موقعیت رویاهای کارگرانی باشد که بعد از ساعتها کار در کارخانه باید ساعتها کار دوم هم انجام دهند تا بتوانند نیازهای عادی زندگی خود را تامین کنند.
چالشها و راهحلها
در شرایط امروز که بسیاری از صاحبان و کارگران بنگاههای خرد و متوسط دچار بحرانهای روزافزون هستند و نیاز به پشتیبانی دارند، بسیاری از بنگاههای بزرگ با اسم رمز «پرچمداران اقتصاد» به گروگانگیری دولت و بنگاههای کوچکتر بازار میپردازند. در شرایطی که عموم کسبوکارها بنا به دلایل مختلف در انحصار عدهای خاص هستند، همانطور که اشاره شد هرگونه افزایش نرخ دستمزدها برای این غولها در صورتهای مالی آنها تاثیر زیادی نخواهد گذاشت و در بدترین حالت از سودهای مازاد آنها (که معمولا هم با این نوع سود به فعالیتهای غیرتولیدی و شاید هم سفتهبازانه مشغولند) کم خواهد کرد، اما همین مبلغ شاید بتواند برای کسانی که به سختی امرار معاش میکنند کارساز باشد.
یکی از روشهای گروگانگیری برخی از صاحبان و متنفذین بنگاههای بزرگ، پیچیدهکردن فرآیند خرید و فروش است، بهطوری که برای بسیاری از اجناس اگر بهعنوان یک خریدار عمده به یکی از این کارخانهها مراجعه کنید شما را به پخشکنندهها و واسطههای مرتبط با آن کارخانه ارجاع میدهند تا شاید بتوانند با طولانیتر کردن مسیر، قیمت فروش خود را افزایش داده و در جاهایی که قیمتگذاری دستوری وجود دارد با ایجاد اخلال در روند توزیع، به بهانههای مختلف و با بازی روانی عرضه و تقاضا، سود بیشتری کسب کنند (که شاید همین روشها یکی از دلایل رشد بیشتر تورم نسبت به نرخ دلار توسط شرکتهایی است که به دلار نیمایی میخرند و فقط خودشان میدانند به چه قیمتی میفروشند) و در این صورت اگر هزار درصد هم به حقوقها افزوده شود آش همان آش است و کاسه هم همان کاسه. البته باید برای رعایت انصاف گفت که قیمتگذاری دستوری در بسیاری موارد باعث ایجاد مشکلاتی بر سر راه بسیاری از بنگاههای حتی بزرگ نیز شده است.
روش دوم گروگانگیری، بحث تعدیل (کاهش) نیرو است که در شرایط فعلی هنوز ادامه داشته و باعث تشویش بیشتر کارگران و کارمندان میشود. نباید از این خطر غافل شد که اگر فاصله بین هزینهها و دستمزدها افزایش پیدا کند احتمالا کارگران میگویند اگر کار نکنند بهتر از این است که با این دستمزدها کار کنند. همانطور که چند سال است بسیاری از افراد مخصوصا تحصیلکردهها و متخصصین ترجیح دادهاند به کارهای متفرقه با درآمد حتی هماندازه کارهای تخصصی بپردازند اما زیرِ دست غولهای بازار با دستمزدهای ناعادلانه کار نکنند.
با حل این دو معضل شاید بتوان بدون بازی و دعوا بین کارگران و کارفرمایان، فاصله بین هزینه و دستمزد را کاهش داد. راهحلهای زیر شاید در این مسیر کمک کننده باشند:
1- واسطهها حذف شوند و دولت بهجای اینکه نگران بسته شدن کارخانههای بزرگ و بیکاری کارگران آنها باشد، به همسانسازی قدرت تولید و رقابت بین بنگاههای کوچک و متوسط با بنگاههای بزرگ کمک کند تا هم تابآوری کوچکترها بالا برود و هم با رفع انحصار، نوآوری و پویایی بیشتری به اقتصاد وارد شود.
2- دولت بهجای ترس واهی از مخدوش شدن آمار بهخاطر تعطیلی احتمالی برخی بنگاههای بزرگ با ارائه تسهیلات مادی و ایجاد فرصتهای متنوع برای افرادی که بیکار شدهاند دغدغه اینکه با هر دستمزد و در هر شرایطی افراد تن به کار دهند را از بین ببرد تا این افراد، با تجربهای که کسب کردهاند خود به عنوان کارآفرین وارد میدان شده و از گسترش مشاغل کاذب و غیر مولد نیز جلوگیری شود همانگونه که مقام معظم رهبری بارها در سخنان خود به پشتیبانی از کارآفرینان و متخصصانی که در بنگاههای کوچک و متوسط مشغول هستند تاکید کردهاند.
3- تغییر نحوه تعیین میزان دستمزدها به روش زیر میتواند به متناسب سازی هزینه و درآمدها و همچنین کاهش اختلاف طبقاتی کمک کند. تاکنون همه مشاغل با هر مقیاس و سطحی از هزینه و درآمد و نوع ارائه خدمت و محصول، بهطور یکسان حقوق کارگرانشان افزایش پیدا میکرد. در روش پیشنهادی، بنگاهها باید علاوه بر افزایش حقوق مصوب وزارت کار، به تناسب هزینه و درآمدهای کارخانه، حقوق کارگرانشان را نیز افزایش دهند یعنی اگر حقوق کارگران 4درصد ارزش تولید را شامل میشود، سایر هزینههای کارخانه 30درصد افزایش یافته، وزارت کار هم 30درصد افزایش حقوق را مصوب کرده و کارخانه هم حداقل 30درصد افزایش قیمت را مدنظر دارد اگر خود کارخانه تا 20درصد بیشتر از حقوق مصوب یعنی مجموعا 50درصد به حقوقها اضافه کند حاشیه سود کارخانه هیچ تغییری نخواهد کرد. این گونه بهجای اینکه افزایش حقوقها بهانهای برای افزایش بیش از حد قیمتها باشد، کارخانهها بتوانند از امتیاز نرخگذاری غیردستوری بهرهمند شوند به شرطی که مجبور شوند که اگر اعمال افزایش قیمت پیشنهادی خود را میخواهند متناسب با آن حقوقها را نیز افزایش دهند. این روش شاید منجر به حال خوب همراه با رفع تبعیض و ایجاد امیدواری به پیشرفت در کارگران شود.
* کارشناس اقتصادی
ارسال نظر