از رفتارهای خطرناک پسرم میترسیدم حتی وحشت داشتیم به نوههایمان آسیبی برساند. او سگ بیچاره ما را گروگان میگرفت تا از ما اخاذی کند. همه طلاهای مرا فروخته بود! به خاطر مصرف کتامین حتی نمیتوانست ادرارش را کنترل کند. او به مطب دندان پزشکی پدرش میرفت و بارفتارهای زشت و زننده طوری آبروریزی میکرد که مجبور بودیم هر چه میخواهد در اختیارش بگذاریم.